عماد الدين حسن بن علي الطبري
193
كامل بهائى ( فارسي )
اذهبا بسيفكما حتى يقوما على باب عثمان لا معان الناس عنه . و طلحه و زبير جمعى از اصحاب را به مدد عثمان فرستاد مگر اصحاب حصار بر ايشان غلبه كردند و سوراخ در خانه او كردند و در او بشكستند و به قتل رسانيدند . و همچنين عبد اللّه بن عامر بن كريز خال عثمان بود كه بصره و اهواز و خوزستان به وى داده بود و او سخت ظالم بود و نزديك بود كه ممالك را خراب كند . و اما حال ابو ذر اين است كه ابو ذر در شام بود به روزگار عثمان و معاويه در دمشق خضراى دمشق بنا نهاده بود . روزى ابو ذر را در آنجا برد و گفت « يا ابا ذر ، كيف ترى ما هاهنا » ابو ذر گفت : ان بنيتها من مال اللّه ، فانت من الخائنين ، و ان كنت بنيتها من مال نفسك فانت من المسرفين » . گفت اگر از مال خدا ساختى پس از جملهء خيانتكنندگانى و اگر از مال خود ساختى پس تو از جمله مسرفانى . معاويه را اين سخن نيك نيامد شكايت او به عثمان نوشت عثمان گفت او را نزد من فرست . چون به مدينه رسيد آن جرأت و دليرى مروان بديد در امور دين و كار شريعت او را نصيحت كرد و ملامتهاى بسيار . مروان شكايت او به عثمان بگفت او را به ربذه فرستاد . چون بيرون مىكردند على عليه السّلام به وداع او از شهر بيرون آمد و گفت . يا ابا ذر ، انك غضبت للّه فارج من غضبت له ، ان القوم خافوك على دنياهم ، و خفتهم على دينك ، فاترك ما فى ايديهم ما خافوك عليه ، و ارهب منهم بما خفتهم عليه ، فما احوجهم الى ما منعتهم ، و ما اغناك عما منعوك ، و ستعلم من الرابح غدا ، و الاكثر حسدا ؟ فلو ان السموات و الارض كانتا رتقا على عبد ثم اتقى اللّه سبحانه لجعل اللّه له منهما مخرجا ، لا يؤنسنك الا الحق و لا يوحشنك الا الباطل ، فلو قبلت دنياهم لأحبوك ، و لو قرضت منها قتلوك « 1 » . گفت اى با ذر به درستى كه تو غضب كرده شدى در راه خداى پس اميد دار از كسى كه از براى او بر تو غضب كردند به درستى كه قوم ترسيدند از تو بر دنيايشان و تو ترسيدى از ايشان بر دين خود پس بگذار آنچه در دست ايشان است از آنچه به جهت آن از تو ترسيدند و بگريز از ايشان به آنچه تو از ايشان به سبب آن ترسيدى پس چه عجب
--> ( 1 ) - نهج البلاغه خطبه 130 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 8 / 372 با كمى اختلاف .